
براي جستجو در مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386

ثریا عبداللهی فر هستم.چهار سالی است که در عرصه مطبوعات استان گلستان فعالیت دارم و در حال حاضر دانشجوی علوم اجتماعی(پژوهشگری) می باشم. عنوان این وبلاگ برگرفته از زیبایی و توصیف زادگاهم(هزار جریب) مازندران می باشد.که شاید با مطالبم در این وبلاگ همخوانی چندانی نداشته باشد..
دقت کردی چقدر زود گذشت؟! به سرعت یک پلک زدن. مثل برق و باد... ماه رمضان را میگویم. ماهی که سفره بزرگ مهمانی و مهربانی خدا در سرتاسر این گیتی گستره شد و هر که بینا بود و شنوا، خواست در حد توان و بسته به نیازش از این خوان بهره مند شود.
این روزها وقتی به خودم و اطرافیانم بیشتر نگاه میکنم، دلم میگیرد. دلم از این همه دیواری که در مقابل دیدگانم حائل شد، میگیرد، دلم از این همه تنهایی و پریشانی به تنگ میآید.
در اولین سحر این ماه، وقتی با نوای دلنشین مادر، پلک هایم را گشودم گفتم شاید بیدار شدم، با خودم گفتم در این وقت طلایی و در این فضای ملکوتی می توانم همه دیوارهای غفلتم را بشکنم و پردههای عصیانم را بدرم. شاید کمی سبک شوم و از این همه قید و بند، سیاهی و پریشان حالی رهایی یابم. اما دریغ... دریغ که توانم بر ضعفم مغلوب شد و این فرصت را هم از دست دادم.

این روزها با زمزمههای سحر و مناجات قبل از ندای "الله اکبر" افطار دلم بیشتر تنگ میشود. دلم برای یک لحظه آرامش درونی قلبم، تنگ میشود، ضربان قلبم به شماره میافتد و گذر تند ثانیهها هراسانم میکند. میترسم که این رمضان، مهمانی آخرم باشد و من همچنان امیدوار به فرصتهای دیگر...
خدایا! هر چند با شرمساری بسیار، اما میخواهم با تمام توانم تو را بخوانم تا دستان ناتوانم را بگیری و از این همه غفلت رهایم سازی. هر چند خوب می دانم که به بیراهه رفتم، اما همواره سایه لطف تو را احساس کردم...
چقدر لذت بخش است مناجات خدایی شدن، چه عزتی دارد ذلیل بودن در نزد تو و چه سربلند است آنکه سر بر آستان تو مینهد...
کوله بارت را بر بند. شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که مقصد برسیم، بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم، میشود آسان رفت، میشود کاری کرد که رضا باشد او. ای سبکبال در این راه شگرف، در دعای سحرت، در مناجات خدایی شدنت، هرگز از یاد مبر من جامانده بسی محتاجم...
وقوع حادثه غیر منتظره به دلیل ساخت و سازهای غیر اصولی و گودبرداریهای غیرمجاز برای بسیاری از شهروندان گرگانی امری طبیعی قلمداد میشود. معمولاً هر از گاهی ریزش ساختمان در یکی از خیابانهای این شهر و حوادث وخیم آن، خبری است که تأسف و تأثر بسیاری از شهروندان را برمیانگیزد و اسباب بیخانمانی و خسارت را برای بعضی از آنها فراهم میکند.
این بار گودبرداری پروژه مجتمع تجاری 13 طبقه در محل قدیمی هتل میامی حادثه آفرید.
ساعت 18و 10 دقیقه روز یکشنبه 25 مرداد 1388، عملیات عمرانی در ضلع جنوب شرقی میدان شهرداری، منجر به ریزش 7 باب مغازه متصل به ساختمان هتل میامی شد.
با وقوع این حادثه و تجمع شهروندان در این مکان، نیروهای آتش نشانی، نیروهای امدادی، یکی از اعضای شورای شهر و صاحبان املاک در محل حادثه حضور یافتند.
مهندس صدیقی، ناظر پایانکار در اظهارات خود درباره علت وقوع این حادثه بیان داشت: "نظارت این پروژه به عهده یک شرکت تهرانی است و مرحله سازه نگهبان، اجرای دیوار حائل و گوبرداری آن ارتباطی به ما ندارد. "
وی افزود: "بعد از پایان کار در بخش اول، مجری پروژه به ما مراجعه میکند تا ما نقشه و سایر مسائل مرتبط را از نظر بنا و مهندسی بررسی کنیم که اگر کوتاهی شده باشد، قطعاً رسیدگی خواهیم کرد."
ذبیح ا... میقانی عضو شورای شهر گرگان نیز پس از بازدید از محل حادثه، مقصر اصلی وقوع این حادثه را مهندس ناظر پروژه و مشاور وی معرفی کرد و گفت: "مهندس ناظر باید قبل از گودبرداری تدابیر لازم را برای جلوگیری از هرگونه حادثه اتخاذ می کرد."
معاون دادستانی عمومی و انقلاب استان گلستان نیز پس از بررسی حادثه، حکم تخلیه 40 باب مغازه اطراف این پروژه را صادر کرد.
سیدرضا حسینی گفت: تمامی مالکین مغازههای ابتدای میدان وحدت تا ضلع غربی پاساژ شیرنگی، مغازههای ضلغ غربی این پاساژ تا حدفاصل تقاطع پاساژ ملت و ضلع جنوبی آن، مکلف به تخلیه تمام مغازه های خود هستند.
وی افزود: از ابتدای پاساژ ملت در خیابان پاسداران تا میدان وحدت نیز مغازهها باید تخلیه شود.
معاون دادستانی عمومی و انقلاب استان گلستان هدف از صدور این حکم را جلوگیری از حوادث و صدمه های احتمالی دیگر برای ساخت پروژه در حال احداث عنوان کرد.
مجوز تخریب هتل میامی که یکی از آثار ارزشمند معماری در دوره اول پهلوی بود و به دست مهندسین آلمانی ساخته شد، بدون هیچ تعهد و دلسوزی بعد از نظر موافق میراث فرهنگی و صنایع دستی استان در اواخر سال 1386 توسط شهرداری گرگان صادر شد.
هرچند که ساختمان هتل میامی در فهرست آثار ملی به ثبت نرسید، اما یکی از بناهای ارزشمند استان بود که پس از ورود متفین به گرگان در سال 1320 محل استقرار نیروهای روسی بود و در سالهای جنگ تحمیلی نیز به مقر کمیته انقلاب اسلامی تبدیل شد و پس از آن به عنوان فروشگاه اتکا مورد استفاده قرار گرفت.
پس از گذشت مدت کوتاهی از صدور دستور تخریب ساختمان هتل میامی پروانه ساخت مجتمع تجاری خدماتی 13 طبقه در این محل صادر شد. با شروع عملیات این مجتمع، مشکلاتی برای برخی از مغازههای همجوار به وجود آمد که با اعتراض صاحبان این املاک مواجه شد. اما عملیات عمرانی آن ادامه یافت تا اینکه منجر به فرو ریختن 7 دهنه مغازه در حین گوبرداری از این پروژه شد و 3 نفر را روانه بیمارستان کرد.
شاید تکراری شدن این نوع اتقاقات، نگاه های متعجب کمتری را با خود به همراه داشته باشد، اما باید از آن به عنوان تلنگری یاد شود تا دلهره و تشویش اذهان عمومی را برای احداث پروژههای عمرانی شهر کاهش دهد.
هرچندکه مسئولان امر معمولاً بعد از رخ دادن این نوع حادثهها نهایت سعی خود را برای آرام کردن اذهان عمومی و کاهش خسارتهای بیشتر به کار میگیرند!! اما هیچ یک از این تدابیر، برای زخمهای آسیب دیدگان این حادثه مرهم نمیشود و خسارات وارد آمده به کسبهای که رزق و روزیشان تعطیل شده است را فراهم نمیکند.
روز خبرنگار و چند روز قبل و بعد از آن، معمولاً بحث و برنامه های ویژه تجلیل از خبرنگاران در حوزه های مختلف، داغ ترین و جالب ترین روزهای کاری فعالان در عرصه مطبوعات را رقم می زند. برگزاری یک تور گردشگری هم به بهانه همین روز شاید زیباترین هدیه ای باشد که می توان به یک خبرنگار حوزه میراث فرهنگی و گردشگری اهدا کرد.
روابط عمومی میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان گلستان نیز در یک اقدام ابتکاری مقدمات تور یکروزه استانگردی ویژه خبرنگاران را که بیشتر به بازدید از پروژه های عمرانی شباهت داشت، فراهم کرد!
کمپ ساحلی بندرگز اولین پروژه ای بود که مورد بازدید خبرنگاران قرار گرفت. به گفته رییس دفتر فنی سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان این پروژه از سال 1385 با اعتباری بالغ بر صد میلیون تومان شروع شد که در سنوات قبلی آب رسانی، برق رسانی و زیرسازی آن انجام شد.
احمد تجری افزود: در سال جاری نیز 400 میلیون تومان اعتبار برای تجهیز سرویس بهداشتی، نمارخانه و موزائیک فرش این پروژه اختصاص یافت و برای تکمیل و بهره برداری کامل آن به 500 میلیون تومان اعتبار دیگر نیاز است.
وی همچنین در بازید خبرنگاران از اسکله بندرترکمن گفت: این اسکله به دلیل ویژگی های خاص قوم ترکمن یکی از تفرجگاه های برجسته استان می باشد.
احمد تجری با بیان اینکه در سنوات قبلی 120 میلیون تومان اعتبار برای تجهیز و
:: ارتفاع پست
پروژه ای برای هدر رفتن میلیارد ها تومان بودجه این شهر برنامه، در شهرسازی عبارت از سندی است که سیاست های نیل به هدف های معین در یک شهر یا قسمتی از یک شهر و یا مقوله های مرتبط با آن را مشخص می کند. معمولاً محتوای هر برنامه در قالب یک متن به همراه نقشه ها و نمودارهای توجیهی ارایه می شود و حاوی راهنمای عمومی در مورد نحوه انجام و اقدامات پیش بینی شده است که بر آینده آن شهر تاثیر می گذارد.
برنامه ای که تصمیم گیران یک شهر یا منطقه با استفاده از اطلاعات مورد نیاز تهیه می کنند، ممکن است مربوط به یکی از حوزه های اجتماعی، اقتصادی و یا کالبدی شهر باشد که ساختار پایه ای و هسته های اصلی آن شامل پیشینه آماری و اطلاعاتی موضوع، اهداف آرمانی، عینی کلان و خرد و بالاخره الزامات آن می شود.
طبق نظر بسیاری از کارشناسان عناصر یک برنامه شهری مسائلی مانند توسعه اقتصادی، حفاظت محیطی، نظارت بر مخاطرات طبیعی، حفاظت از اراضی کشاورزی و منابع آب، طراحی شهری و رفاه اجتماعی را مورد توجه قرار می دهد.

میراث فرهنگی هر شهر نشانگر هویت و تمدن مردمانی است که روزگاری بسیار دورتر زیستند، پستی و بلندی طی کردند، آموختند و آموزش دادند تا اینکه زیبا و دقیق خلق کردن را فرا گرفتند و برایمان به یادگار گذاشتند.
در بناهای قدیمی و تاریخی هر شهر، هنر مردمانی پیداست که خشت به خشت هر بنا را با چنان ظرافتی روی هم نهاده اند که اکنون، پس از گذشت سالها، بسیاری از آنها در مقابل تجاوزها و تخریب ها مستحکم و پایدار ایستادهاند...
استان گلستان نیز ضمن برخورداری از مواهب طبیعی و بستر مناسب گردشگری، دارای بناهای تاریخی ویژه ای است که از ارزش و جایگاهی خاص در معماری ایرانی برخوردار است. مسجد جامع گرگان، برج قابوس، برج رادکان، امامزاده نور، پل آق قلا، شهر باستانی جرجان، دیوار تاریخی گرگان و چندین بنای تاریخی دیگر ریشه در تمدن و فرهنگ مردمان این شهر دارد.
با وجود این بناهای ارزشمند و کمیاب متأسفانه چند سالی است که بی توجهی و تجاوز به آثار و میراث فرهنگی آنچنان شدت یافته که منجر به تخریب، تغییر و در معرض خطر قرار گرفتن بسیاری از این بناهای ارزشمند تاریخی شده است. دردناک تر از این موضوع، سکوت و نادیده گرفتن مسئولانی است که به نمایندگی از سوی فرهنگ دوستان، برای حفاظت و پاسداری از تمدن و فرهنگ گذشتگان انتخاب شده اند.
نمونه هایی از این بی توجهی را می توان در احداث پارکینگ طبقاتی نعلبندان، مرمت غیرکارشناسانه کاخ موزه و تعریض خیابان حریم درجه یک این بنا مشاهده کرد. تعیین نشدن حریم بسیاری از آثار ثبت شده در فهرست آثار ملی، ثبت نشدن و تخریب بناهایی قدیمی همچون هتل میامی، اجرای طرح آفتاب گرگان و تخریب بخشی از بافت قدیمی گرگان، عدم آزادسازی حریم برج قابوس برای ثبت جهانی آن، رها کردن پروژه کاوش و باستان شناسی شهر تاریخی جرجان و البته بی توجهی نسبت به تخریب تپه های تاریخی گرگان و موارد بسیار دیگر نیز از دیگر موارد تاسف بار است؛ البته در این گزارش سعی شده به موضوع مشکلات جانبی پارکینگ طبقاتی نعلبندان پرداخته شود.
احداث پارکینگ طبقاتی نعلبندان که به اعتقاد بعضی از کارشناسان باستان شناسی و میراث فرهنگی یک جنایت فرهنگی محسوب می شود، موجب از بین رفتن مدرسه عنصری، چندین لایه تاریخی و تجاوز به حریم درجه یک مسجد جامع گرگان و کور کردن نقطه دید مناره این مسجد به عنوان تنها قسمت باقیمانده از معماری سلجوقیان شده است. این بنا که به شماره 181 در سال 1313 خورشیدی در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است، در محله نعلبندان و جنب بازار قرار دارد و دارای 1600 متر مربع وسعت است. مسجد جامع گرگان چهار ایوانی و مشتمل بر صحن وسیع مستطیل شکل، ایوان های شرقی و غربی و شبستان های چهار گوشه در ورودی های شمالی و جنوبی و مناره است. مناره مسجد دارای یک کتیبه کوفی است که قسمت اعظم آن از بین رفته و این کتیبه مشتمل بر قسمتی از آیه سوره فصلت است و بقیه متن، جمله ای است دعایی که معمار و دست اندرکاران ساخت مسجد را معرفی می نماید.
نمی دانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی
پریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست
نمی دانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من
به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را که
شاید اندکی آرام گیرد دل
دلم تنگ است
و تنهایم و تنهایی به لب می آورد جانم
بیا تا با تو گویم از هیاهوی غریب دل که بی پروا
تلنگر می زند بر من و می گوید به من نزدیک نزدیکی
به دنبال تو می گردم به سویت پیش می آیم
چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم
پر از امید سبز خواب دیدارم و می خوام که نامت رو به لوح سینه بنگارم
و نجوایی کنم در دل و گویم تا ابد
......من دوســــــــــــــــــــــــــــــــتت دارم...
در مصاحبه با اولين رييس فرهنگ و هنر گرگان:
هميشه و همواره در هر سرزمين و در فرهنگ هر مردمي با سلايق و آئين مختلف، آنها كه اولين هستند و آنچه كه به عنوان اولين باقي ميماند، از ويژگي، احترام و اهميت خاصي برخوردار است.
عرصه فرهنگ و هنر نيز از اين قاعده مستثني نيست. براي مردم فرهنگ دوستي مثل گرگان بسيار مهم است كه بدانند و به حافظه شفاهي و كتبي خود بسپارند كه اولين جرقههاي رسمي و نظاممند فرهنگ و هنر در سرزمينشان كي و توسط چه كساني به بار نشسته است.
سالها پيش در جلسه اداري در شهرستان رامسر با مردي آشنا شدم كه قبل از هر چيز سراغ گرگان و تالارفخرالدين اسعد گرگاني را از من گرفت.
حسن رحيميان كسي بود كه در سال 1348 مديريت اولين اداره فرهنگ و هنر گرگان را با ابلاغ مستقيم وزير فرهنگ و هنر وقت عهدهدار شد، مجوز ساخت دومين و معتبرترين تالار فرهنگي كشور را براي اين شهر گرفت و 5 سال تمام، هم و غمش اعتلاي فرهنگ و هنر اين ديار بود...
آشنايي با حسن رحيميان:
مناظر سرسبز و زيباي روستاي ساحلي آبگرمسر رامسر در سال 1309 شاهد تولد پسري بود كه ميتوان او را بنيانگذار فرهنگ و هنر گرگان و دشت، لقب داد. پسري كه با تحمل تمام سختيهاي خانوادگي در دوران كودكي و تلاش بسيار به آنچه ميخواست، دست يافت و امروز با آرامش خاطر ميگويد:« دينش را به فرهنگ و فرهنگدوستان ادا كرده است.» مردي كه ثبت آثار فراوان و ارزشمند فرهنگي را در استانهاي مازندان و گلستان در پرونده كارياش به همراه دارد. نگاهي گذرا به روزها و تلاشهاي بيوقفه زندگي مردي كه پايههاي فرهنگ و هنر را در اين شهر بنا كرد شايد مجالي باشد براي آشنايي بيشتر با حسن رحيميان و نحوه زندگياش....
تخريب روستاي آبگرمسر رامسر توسط رژيم پهلوي اول براي ايجاد يك شهر نمونه گردشگري، خانواده رحيميان را وادار به مهاجرت كرد. بنابراين «سادات محله»، « خُمر محله» و « رمك » رامسر نيز شاهد حضور و رشد او بودند.
بعد از اصرار فراوان به برادر بزرگترش كه بعد از رفتن پدر، سرپرستشان شده بود در سال 1318 و در سن نه سالگي در دبستان" ارديبهشت" رامسر ثبتنام كرد. پس از دو سال درس خواندن به دليل مشكلات مالي خانواده، مدرسه را رها و به كار گالشي« چوپاني» گماشته شد، اما به خاطر عشق و علاقهاي كه به تحصيل داشت پس از دو سال كار كردن بار ديگر به مدرسه رفت و تا كلاس ششم ابتدايي را در دبستان ارديبهشت رامسر گذارند.
بعد از گذراندن دوران ابتدايي و چند سال ترك تحصيل وارد دبيرستان پهلوي شهسوار (تنكابن) شد. براي تامين مخارج تحصيل و روي پاي خود ايستادن در تمام اين سالها همزمان با درس خواندن در ايام تعطيلات تابستان و نوروز در باغات رامسر كه به مديريت يك كارشناس ايتاليايي به نام "بوندي" اداره ميشد، كار ميكرد.
سال 1335 وارد دانشكده ادبيات دانشگاه تهران و در سال 1338 در رشته فلسفه و علوم تربيتي فازغالتحصيل شد. در همان سال با حقوق ماهانه 3180 ريال به عنوان دبير دبيرستانهاي ورامين شروع به كار كرد و در سال 1342 از دانشسراي عالي تهران موفق به دريافت دانشنامه فوق ليسانس گشت.
سرانجام پس از 21 سال كارمند دولت بودن (10 سال درآموزش و پرورش، 8 سال در وزرات فرهنگ و هنر و سه سال در فرهنگ و ارشاد اسلامي) در سال 1360 مشمول قانون بازنشستگي شد و اين دوران را با مطالعه، نگارش و تاليف كتاب در زمينه گويش محلي رامسر و فعاليت در تشكلهاي مدني زادگاهش سپري ميكند...
مدیران مسئول مطبوعات محلی استان گلستان با ارسال نامه ای به مقامات بلندپایه استان از آنها خواستند در اسرع وقت برای رفع بحران به وجودآمده در مطبوعات استان، جبران خسارات وارده و احقاق حقوق روزنامه نگاران تمهیداتی بیاندیشند.
در این نامه که خطاب به نماینده ولی فقیه در استان، استاندار و مجمع نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی نوشته شده، با اشاره به اینکه ضعف مدیریت در دستگاه فرهنگی استان، مطبوعات استان را در آستانه تعطیلی قرار داده، آمده است: روشن نیست به چه علت متولیان فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان وظیفه هدایتی و حمایتی خود را رها کرده و صرفا به بحث نظارت بسنده کرده اند.
در ادامه این نامه کاهش 60 درصدی یارانه حمایتی مطبوعات استان، عدم برگزاری دوره های آموزشی روزنامه نگاری، عدم برگزاری جشنواره مطبوعات و... از مهمترین مشکلات پیش آمده برای مطبوعات محلی استان عنوان شده است.
گفتنی است رونوشت این نامه به دفتر مقام معظم رهبری، رئیس جمهوری، رئیس مجلس، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و تنی چند از مقامات ذیربط داخل و خارج ار استان ارسال شده است.
گفته می شود مطبوعات محلی استان در صورت ادامه بی توجهی به مطالبات برحق آنها، شماره اواخر بهمن ماه سال جاری خود را به عنوان اعتراض منتشر نخواهند کرد.
آنقدر از مزاياي دانشگاه رفتن و دانشجو بودن برايمان گفتند كه تصميم كبري را براي انجام آن گرفتم. بعد از كلي نذر و نياز و استغاثه بالاخره در رشته علوم اشتباهي يكي از دانشگاههاي معتبر در يكي از شبه شهرهاي شرق ايران كوچك، آرزوي ديرينهام تحقق يافت.
عشق با سواد شدن و كلاس گذاشتن براي ليسانس بودن باعث شده بود كه براي اين قبولي جشني به بزرگي هفت شبانه روز در هفت منطقه استان بگيرم و تمام آزاديهايم را فداي يك تار موي تحصيل در دانشگاه آزاد كنم.
تمام قلكهايي را كه در 22 سال زندگي جمع كرده بودم با كمك اهل فاميل در يك شب شكستم و با سكههاي يك توماني تا اسكناسهاي هزار توماني اولين شهريه را جور كردم تا حسرت دانشجو بودن را از دلم بيرون كنم و به اصطلاح خودمان آن را به گور نبرم.
همهچيز مهيا شده بود به جز رضايت والده( نه اينكه نگران شهريه باشد، نه اصلا مبادا به اين موضوع فكر كنيد. بيشتر نگران....نميدانم نگران چه بود، شما هم لازم نكرده كه بدانيد.)
خلاصه براي اينكه ثابت كنم با كار مطبوعاتي و حقوق حلال فرهنگي هم ميتوان روي پاي خود ايستاد، سه شبانه روز تمام جلوي در حال سر پا بودم...
ببينيد حواس آدم را چطور پرت ميكنيد، من اصلا نميخواستم در مورد اين مطالب صحبت كنم چون دو سال از آن موضوع گذشته و چشم حسود كور و گوش شيطان هم كر، من هنوز سرپا هستم.
ميخواستم از دانشگاهمان برايتان بگويم تا با يكي ديگر از آكسفوردهاي ايران بيشتر آشنا شويد.( اين دانشگاه مدرك صادر ميكند در حد دكتري....)
دانشگاه ما كه از شير مرغ تا جان آدميزاد را دارد تمام رشتههاي موجود كره زمين را در حد دكتري با اساتيدي يكي از يكي استادتر تدريس ميكند.
از همين استاد روز يكشنبه شروع ميكنم. اين استاد كه ضربالمثل معروف«وقت طلاست» را الگوي كاري خود قرار داده از 3 ساعت تعيين شده براي درس 3 واحدي فقط به 20 دقيقه اكتفا ميكند و به سرعت نور مطالب كتاب معرفي شده كتاب خودش را مو به مو بدون جا انداختن حتي يك كلمه از بَر ميگويد.
اين نوع تدريس مرا ياد آهنگهاي MP3 مياندازد. آنقدر از مباحث رفتاري و گفتاري و اختلالات آنها از اين خانم شنيدهايم كه روان همهمان كاملاَ بهم ريخته است...
استاد روز دوشنبه كه ابهت و عظمت او انجام هرگونه حركت و حرف اضافه را از همگان سلب كرده است، نه تنها در دانشگاه معتبر ما، بلكه در هيچ دانشگاه ديگري لنگه ندارد ( اگر باور نميكنيد بگريدي لنگهاش را پيدا كنيد.)
اين استاد ما كه برعكس قيافهاش قلبي رئوف دارد از همه اساتيد دانشگاه ريش سفيدتر است، اما موهاي چسبيده به سر و كاملا سياهش معمايي است كه هنوز كسي موفق به حل آن نشده است.
نميدانم از كجاي كلاسش بگويم بهتر است. از سه ساعت با چشم بسته و يك ريز صحبت كردنش يا سكوت مطلق دانشجوياني كه به پيروي از استاد چشمهايشان را ميبندند و گاهگاهي هم سرهايشان نا خودآگاه بر وسط صندليهاي تكنفره كلاس فرود ميآيد و يا از مطالب ارايه شدهاي كه هنوز كسي قدرت فهم آن را در خود نيافت.
از آنجايي كه اين مدير گروه ما خيلي كار درست است. از روز دوشنبه ميپريم به چهارشنبه. استاد روز چهارشنبه از دكترهايي است كه به خاطر پرطاوس جور هندوستان را كشيد. با كلاسترين استادي كه ما با اين دو چشم خود ديديم همين استاد روز چهارشنبه است كه كت و شلوار تميز و اتو كشيده با پيراهن راهراه رنگياش كاملا متناسب با دكتر بودن و استاد بودنش است.
او آنقدر از فرهنگها و آداب و رسوم مردم اين طرف و آن طرف دنيا برايمان گفت كه ما هم يك پا مردمشناس در حد آگوست كنت و تيلور شديم.
و اما استاد همه فن حريف روز جمعه. او كه از بستگان درجه يك رييس محترم دانشگاه ميباشد، دست استاد روز چهارشنبه را براي رسيدن به پرطاوس از پشت بسته است. گويا هم در معارف اسلامي و هم در يكي از شاخههاي علوم اشتباهي با مدرك فوق ليسانس سواد دكترا را دارد.
او بر عكس استاد روز يكشنبه كه از 3 ساعت به 20 دقيقه اكتفا ميكرد، به يك ساعت و نيم تعيين شده كلاسش توجهي نداشته و با مباحثي كه در هر محافل خانوادگي و خياباني وجود دارد، كلاسش را 3 ساعت طول ميدهد. هر وقت سركلاسش مينشينم ناخودآگاه ياد حرفهاي مادربزرگم ميافتم كه پند و اندرزش را هيچگاه از ياد نميبرد.
اين استاد عزيز ما كه به شدت مورد توجه دانشجويان به خصوص دختران جوان است بعضي وقتها آنقدر در مباحث اخلاقي خود غرق ميشود كه يادش ميرود بايد درس هم بدهد.
تا يادم نرفته بگويم كه ايشان همچنين به احترام گذاشتن استاد حساسيت خاصي دارند و اگر كسي يادش برود كه به محض ورود استاد به پا خيزد بايد دوباره و صد باره به داستان تلخ استاد شدن ايشان گوش فرا دهد.
آن يكي استاد روز جمعه هم كه وظيفه دارد ما را با گذشتگان و آثار درخشان آنان آشنا كند، آنقدر افتخار كرد و افتخار كرد كه همه از افتخار كردن بيزار شدند...
حكايت دانشگاه بزرگ ما و اساتيد استاد آن به اينجا ختم نميشود، اما چهكنم كه پايان ترم است و امتحانات هم درحال شروع شدن. شايد در فرصتي ديگر برايتان مفصلتر از اساتيد و دانشجويان خبرهمان تعريف كنم. تا بعد...
اخيراَ پروژه عظيم پتروشيمي داغترين مبحث صنعتي گلستان را به خود اختصاص داده كه با چالشها، بايدها و نبايدهاي زيادي نيز همراه بوده است.
همزمان با اولين سفر هيات دولت نهم به گلستان كه در اواخر اسفند ماه 1384 به وقوع پيوست، اقدامات لازم نيز توسط نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي و مسئولين استاني انجام شد و در نهايت احداث مجتمع پترو شيمي گلستان در نهمين سفر استاني رييس جمهور به تصويب قطعي رسيد.
بعد از تصويب نهايي اين پروژه، تبليغات و اطلاع رساني براي جذب سرمايهگذار و مشاركتهاي مردمي قوت گرفت. تبليغات گسترده براي اين پروژه سبب شد تا در آبانماه 1385 نزديك به نود هزار نفر از مردم گلستان در پذيرهنويسي پتروشيمي شركت كنند كه حاصل اين مشاركت عمومي جذب سرمايه 28 ميليارد توماني مردم شد.
شركت صنايع پتروشيمي گلستان به صورت سهامي عام از 22 فروردين سال گذشته با هدف توليد ساليانه يك ميليون و73 هزار تن اوره و 677 هزار تن آمونياك با مشاركت و سرمايهگذاري بخش خصوصي فعاليت خود را با موضوع راهاندازي و بهرهبرداري كارخانجات صنعتي محصولات پتروشيمي و تبديل كليه مواد و فرآوردههاي فرعي و مشتقات آنها آغاز كرد.
بعد از انجام پذيره نويسي و شكلگيري شركت پتروشيمي، خبرهاي ضد و نقيضي از مخالفت سازمان محيط زيست با اجراي اين پروژه در گلستان منعكس شد كه موجب نگراني عده زيادي از سرمايهگذاران اين صنعت را فراهم كرد.
با پيگيريهاي مستمر و مذاكرات مختلف مسئولين، سازمان محيط زيست با احداث پروژه به شرط تغيير مكان آن موافقت نمود. خانم جوادي رييس اين سازمان نيز طي بازديد خود از پروژه پتروشيمي گلستان بلامانع بودن آن را از لحاظ زيست محيطي تاييد كرد.
بنابراين مكان پروژه پتروشيمي گرگان كه در ابتداي دهنه ورودي تالاب « صوفي كم» تعيين شده بود به 30 كيلومتري گرگان در منطقه شرق سایت بازیافت زباله استان و در مسیر آق قلا، گمیشان منتقل شد.
طولاني شدن عمر پروژه و گسترش شايعات متعدد پيرامون مشكلات ساختاري و نحوه اجراي فازهاي مختلف پروژه پتروشيمي سبب شد نمايندگان مردم در شوراي اسلامي شهر گرگان با دعوت از رئيس هيات مديره اين شركت خواهان شفاف سازي موضوع و ارائه گزارش فعاليتها و مشكلات موجود شوند.
التفات كامياب رييس هيات مديره شركت صنايع پتروشيمي گلستان در يكصد و سي و يكمين جلسه رسمي و علني شوراي شهر گرگان در اين باره گفت: «از شروع فعاليت پروژه پتروشيمي نقشهبرداري، حفاري، گمانهزني، خاكبرداريهاي نباتي، توپوگرافي و مطالعات خاك و احداث اماكن كارگري براي هزار نفر با تجهيزات كامل انجام شده است و احداث ساختمانهاي اداري، مهندسي و مديريتي نيز در شرف اتمام است.»
وي ادامه داد: در صورت همكاري و مساعدت مسئولين ظرف زمان تعيين شده پتروشيمي گلستان به بهرهبرداري ميرسد.
كامياب در اين نشست كه هفته آخر آذرماه سال جاري در سالن جلسات شوراي شهر گرگان برگزار شد از اقدامات انجام شده شركت پتروشيمي به انعقاد قراردادي در تاريخ 22 آبان 1386 با شركت مهندسي «همپا تهران» اشاره كرد و گفت: « مقرر گشت اين شركت ظرف 45 ماه آينده به صورت APCC (كليدگردان) مراحل طراحي تا توليد پروژه پتروشيمي را انجام دهد.»
رييس هيات مديره شركت صنايع پتروشيمي گلستان افزود: « اين شركت از حدود نه ماه گذشته فعاليت خود را بعد از دريافت اولين پيشپرداخت به مبلغ 20 ميليارد تومان در استان آغاز كرده است.»
وي يكي از شرايط انجام پروژه در سقف زماني 45 ماه را انجام تعهد دولت مبني بر پرداخت وام 750 ميليارد توماني اعلام و خاطر نشان كرد:«اين مبلغ قرار بود در خردادماه سال جاري در اختيار پتروشيمي گلستان قرار گيرد كه متاسفانه به دليل ايجاد مشكلاتي در سيستم اقتصادي و بانكي كشور هنوز محقق نشده است.»
كامياب تصريح كرد: «با پيگيريهاي انجام شده از طريق استانداري اين تسهيلات بايد تا پايان سال جاري به شركت پتروشيمي اختصاص يابد.»
در اين نشست مدير مهندسي پروژه پتروشيمي گلستان نيز از خريد دانش فني از شركت«استامي كربن» هلند خبر داد و افزود: دانش فني آمونياك نيز از شركت «آمونياك كازاله» سويس تهيه شده است.
حميد مظفرينژاد همچنين از اخذ مجوز محيط زيست، اجراي عمليات برقرساني از شهرستان آققلا به محل مجتمع، اجراي عمليات آماده سازي زمين و تجهيز كارگاه خبر داد و تصريح كرد: «به لحاظ فني و مهندسي از برنامهريزيهاي انجام شده عقب نيستيم.»
وي خاطرنشان كرد: «بالاترين و جديدترين تكنولوژي را براي اجراي اين پروژه در گلستان طراحي كرده و شرايط زيست محيطي استان را نيز كاملا مورد توجه قراردادهايم.»
مظفري با بيان اينكه هزينههاي قابل توجهي را نيز براي كنترل آلايندهها در نظر گرفتيم افزود:
«ما ضمانت خواهيم كرد كه اجراي پروژه پتروشيمي هيچگونه آلايندگي در استان نخواهد داشت و ضمن آنكه سعي در ايجاد محيط زيستي دلانگيزتر در آن منطقه خواهيم داشت، فرآيند توليد، دستگاه و سيستم كنترل اين طرح كاملا صنعتي و پيشرفته ميباشد.»
در خاتمه اين گزارش جا دارد يادآوري شود كه ايجاد آيندهاي درخشان و روي دادن دهها اتفاق خوش يمن از جمله توسعه صنعت استان و ارتقاء آن از رتبه 25 به دهم كشور، ايجاد چندين هزار فرصت شغلي و كاهش محروميتهاي استان، همه و همه مشروط به انجام تعهد دولت مبني بر پرداخت تسهيلات مقرر به پروژه پتروشيمي است. تسهيلاتي كه ابلاغ رسمي آن توسط رييس جمهور صادر شده است.
بر اساس گفته مسئولان پتروشمي، اين وام بايد در خرداد ماه سال جاري پرداخت ميشد كه به دليل مشكلات اقتصادي و بانكي كشور به تعويق افتاده است. سعي كرديم از طريق مسئولين استانداري و معاونت برنامهريزي اطلاعات كاملي از اقدامات انجام شده دولت در اين زمينه به دست آوريم كه متاسفانه با پيگيرهاي انجام شده موفق به اين امر نشديم. اميدواريم با اقدامات تاثيرگذار دولتمردان در اين زمينه هر چه زودتر دغدغه مردم و سرمايهگذارن خصوصي برطرف شود.
سهم من و تو از این سفره چیست؟
تکرار سهل انگاری و بروز حادثه ای دیگر
آشوراده جزیره ای در بلاتکلیفی
ارتفاع پست
نابودی بافت قدیمی گرگان ادامه دارد
دلم تنگ است...
نه خود را طلبكار ميدانم و نه بدهكار!
مطبوعات گلستان هفته ي آخر بهمن منتشر نمي شوند
اندر وصف استاد فلاني
افتتاح پترو شيمي گلستان در 36 ماه آينده
اولين رقابت انيماتورهاي ايراني در گرگان
امیدهای جوان تئاتر گلستان در علی آبادکتول هنرنمايي كردند
دلم برای کودکی ام تنگ شده
از سر راهي خبري نبود
بازدید خبرنگاران گلستانی از نمایشگاه مطبوعات بین المللی
